شهید حسین ابراهیمی:
۱اسفند۱۳۴۴ در روستای مالکآباد به دنیا آمد. دوران کودکی را همراه با تحصیلات ابتدایی در روستا گذراند و سپس برای ادامهی تحصیل به شهر اراک مهاجرتکرد . دورهی راهنمایی را در مدرسه آیتالله طالقانی و متوسطه را در هنرستان شهید رجایی پشت سر گذاشت. هنگام تحصیل در هنرستان به عضویت بسیج درآمد و نزدیک به سه سال در امور فرهنگی پایگاه بسیج فعالیت میکرد. سال۱۳۶۴ به عنوان بسیجی به پادگان آموزشی و بعد از پایان دورهی آموزشی به مناطق جنگی اعزام شد. آن زمان لشکر۱۷ علی بن ابی طالب( ع) در فاو ماموریت داشت و شهید ابراهیمی به عنوان دیدبان گردان ادوات در عملیات والفجر۸ شرکت کرد. او در همان عملیات مفقودالاثر شد و پیکر مطهرش سالها در آن خاک باقیماند تا سرانجام در سال۱۳۷۴ توسط گروههای تفحص شهیدان شناسایی و در گلزار شهدای مالکآباد اراک تدفینشد.
دربارهی شهید:
بخشی از دفتر خاطرات شهید: الان که این خاطرات را مینویسم صبح روز چهارشنبه، ۱۵/ ۰۱/ ۱۳۶۳ است که در سنگر ما آب افتاده و ما الان وسط آب هستیم. فرمانده گردان، برادر کاوه، آمد و گفت که برویم پشت خاکریزی که دیشب تازه زده بودند و ما صبح نماز را خوانده و سقف سنگر را برداشته و پلیت و الوارها را به پشت خاکریز عقبی بردیم و گونیهای سنگرمان را خالی کرده و در پشت خاکریز عقبی به سنگر ساختن پرداختیم و سنگر را آماده کرده و در آن نشستیم و ساعتی بعد آمدیم بیرون. دیدم که آب از خاکریز جلويی که دیشب پشت آن بودیم به سرعت دارد طرف خاکریز دومی که حدود ۷۰متر عقبتر بود، میآید. یک قبضه خمپاره۸۲ آنجا بود. فرمانده، برادر سهرابی که ترکش خوردهبود و به تنهایی نمیتوانست قبضه را به عقب بیاورد. رفتیم و خمپاره۸۲ را بهعقبآوردیم و من و برادر الوانکار و برادر اکبری رفتیم در سنگر نگهبانی که در آن مهمات، تیربار و کلاش و تعدادی نارنجک دستی بود، آوردیم و در این حال آب دور ما را گرفتهبود و ما از سینه خاکریز رفتیم و خمپاره۶۰ دشمن و قناسهها به طرف ما تیراندازی میکردند ولی به خواست خدا به ما نمیخورد و ما آمدیم. حدود ساعت۱۱ بود که آب به سنگری که جدیدا صبح آنجا بودیم رسید و ما کولهپشتی و تجهیزات انفرادی را برداشته و پتوها و چراغ و دیگر وسایل را روی سقف سنگرها ریختیم و به عقب آمدیم و لودرها شروع به خاکریز زدن کردند. ساعت۱۵:۳۰ بود که با تویوتا به پشت دژی که قبلا آنجا بودیم آمدیم و الان که این خاطرات را مینویسم در پشت دژ هستیم. تا اینجا خدا یار ما بودهاست.
وصيتنامه:
با سلام به امام مهدی( عج) و سلام به پدر و مادر عزیزم و سلام به برادران و خواهرانم. اینک که این نوشته را میخوانید من در میان شما نیستم و فقط یادی از من در میان شماست. عزیزان مگر فرزندان شما با دیگران چه فرقی دارند. انتظارم از پدرم و مادرم این است که در مرگ من شیون نكنيد! در نظر داشته باشید برادرانی را که در جبهه و در مکانهای دیگر با چه وضع شهید میشوند. همیشه گوش به فرمان امام( ره) امت، نائب امام زمان( عج) باشید و از این نعمت گرانبها که خداوند به ما عطافرموده، حداکثر استفاده را ببرید که خداوند به راستی محبت عظیمی به ما کردهاست و در این برهه از تاریخ چنین رهبری را به ما اهدا کردهاست. قدرش را بدانید که فردا در روز جزا در پیشگاه خداوند سرافکنده و شرمسار نباشیم و برای من نیز دعاکنید که خداوند ذرهای از لطف و مرحمت بیکرانش را نصیب من کرده و مرا در روز رستاخیز رسوا نکند. برایم دعا کنید زیرا که شدیدا محتاجم به دعا. دعایم کنید بلکه خداوند از تقصیراتم بگذرد!
و چند کلامی با دوستان همرزم صحبت دارم. ای دوستان مسیری را که شما انتخاب کردهاید مسیری است با مسئولیتی بسیار سنگین. نمیدانم حس میکنید چه میگویم! حداقلِ آن مسئولیت حفاظت و پاسداری از خون شهید است. من معتقدم که در این فرصتی که پیش میآید با خدا خلوت کنید و مجددا تصمیم بگیرید. به راستی چشم انقلابی ما به شما و به حرکات شماست و منتظرند که با پیشتازی شما، انقلاب اسلامی را در جهان شکوفاکند.


