شهید حمید رمضانیدامغانی:
۳۱فروردين۱۳۴۱ در اهواز چشم به جهان گشود. پدرش عباسعلی در آن شهر کارگاه تراشکاری داشت و مادرش ايرانخانم نام داشت. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه را در اهواز گذراند و موفق به اخذ دیپلم ریاضی شد. ۴خرداد۱۳۶۷ در ۲۶سالگی و تنها چند روز مانده تا پایان هشتسال دفاع مقدس، هنگامی که تلاش میکرد از حملهی مجدد ارتش بعث عراق به خاک ایران جلوگیری کند در محور شلمچه به اهواز آسمانی شد و تربت پاکش در قطعهی۲ گلزار شهدای اهواز، ردیف۲۱، مزار۲۹ زیارتگاه عاشقان رشادت و شهامت است.
دربارهی شهید:
حاج علی کیانی، همرزم شهید، در خاطرهای تعریف میکند: چند روز پس از سفر به شوش، عملیات بیتالمقدس آغازشد. آن زمان بعضی از نیروها بر اسلحههایشان نامگذاری کردهبودند. مثلا اسلحهی سعید درفشان، ذوالفقار نام داشت، یک اسلحهی دیگر داشتیم که به معراج شهرت یافتهبود، نام اسلحهی شهیدرمضانی هم حدید بود. قبل از عملیات بیتالمقدس شهیدرمضانی گفت: میخواهم آرپیجیام را به کسی هدیه کنم که آن را آبروداری کند. بالاخره توفیقی نصیبم شد و این اسلحه به من رسید. بعد از هر عملیات هم از من میپرسید: چند تانک زدی؟ و اگر به او میگفتم هیچ، باور نمیکرد. میآمد و اسلحه را بو میکرد و میگفت امکان ندارد! من این اسلحه را به تو دادم چون میدانستم که تو آرپیجیزن ماهری هستی ولی تو حق این اسلحه را ادا نمیکنی.
وصیتنامه:
همسر عزیزم تو باعث خیر و برکت در زندگی من بودی. خوبی و نیکیهایت را هرگز فراموش نمیکنم. مرا از این که نتوانستم همدم خوبی برایت باشم، ببخش. همسرم، سعی کن در اعمالت همیشه قبل از رضایت خود، رضای خداوند را در نظر داشته باشی، آن گاه دست به انجام آن بزن. معصومه عزیز و محمدرضا عزیز را بعد از خدا به دست تو میسپارم. سعی کن تا موقعی که بالغ و به حد رشد نرسیدهاند از آنها کاملا مواظبت کنی و چشم و هوش و دل آنها را با قرآن و محبت به اهلبیت( ع) آشنا کنی و آنها را از کوچکی با عفت تربیت کنی.


