شهید سردار عبدالله بسطامیان:
در ۱۵اسفند۱۳۴۳ در زنجان به دنیا آمد. او دومین فرزند خانواده بود. هنگامی که به سن پنج سالگی رسید، همراه پدربزرگش در جلسات قرآن شرکت میکرد و قرائت قرآن را به طور کامل فراگرفت. هفتسالگی در مدرسهی صاحب، مشغول به تحصیلشد. تکالیفش را به سرعت انجام میداد و سپس در کارهای خانه به مادرش کمک میکرد. در سال۱۳۵۵ پا به دورهی راهنمایی گذاشت و در مدرسهی فعلی شهید چمران تحصیلاتش را ادامه داد. با پیروزی انقلاب اسلامی، سال۱۳۵۸ در دبیرستان شریعتی مشغول به تحصیل شد و همزمان به خدمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. با شروع جنگ تحمیلی در حالی که شانزده سال بیشتر نداشت به جبهههای جنگ شتافت. ابتدا یک نیروی عادی بود اما با شجاعت، لیاقتی که از خود نشان داد، خیلی زود به سمت معاون گردان منصوبشد. در عملیات محرم از ناحیهی پا و شکم به شدت مجروح شد اما وقتی او را برای مداوا فرستادند، پس از چند روز دوباره به جبهه برگشت. او سرانجام ۲۴خرداد۱۳۶۴ در منطقهای بین دزفول و اندیمشک به فیض شهادت دستیافت.
دربارهی شهید:
پس از فتح خرمشهر درگیریهایی پیش آمد که عبدالله طی آنها شجاعت زیادی از خود نشان داد و جانفشانی زیادی کرد. حتی چندین شب نخوابید تا مبادا دشمنان دوباره حملهکنند. بالاخره هنگامی که خستگی شدید بر او مستولی شد به دوستانش گفت: « میخواهم چند دقیقهای استراحت کنم تا خستگی از تنم بیرون رود. » سپس سرش را روی چیز نرمی گذاشت و خوابید. صبح که از خواب بیدار شد دید سرش را روی شکم عراقی گذاشته است و آن عراقی از ترس این که مبادا تکان بخورد و کشته شود تا صبح بیحرکت ماند در حالی که می توانست با اسلحه ای که در کنار عبد الله او را بکشد و فرار کند اما به خاطر ترسی که بر او مستولی شده بود نتوانست چنین کاری را انجامدهد. او بعد از آن که از خواب بیدار شد، عراقی را اسیر کرد و با خود به پشت جبهه برد.
وصیتنامه:
من این راه را با آگاهی و با میل و رغبت انتخاب نمودم. من به ندای رهبرمان، حسین( ع)، که در روز عاشورا در کربلا ندای« هل من ناصر ینصری» سر داد، عاشقانه لبیک گفتم تا پوزهی ستمگران و جهانخواران را به خاک بمالم و حق مظلومان دین را از ظالمین بگیرم و برای دفاع از حریم اسلامی و اطاعت از ولایت فقیه به جبهه میروم.


