شهید محمدامین رحمانی:
۱۳۳۱ در روستای كلاته از توابع شهرستان سنندج متولد شد و تا پایان مقطع راهنمایی به تحصیل ادامه داد. ۱۳۴۵ از تحصیل كنارهگیریكرد و به كارهای كشاورزی پرداخت و ۳سال بعد ازدواج كرد. باید اشارهکرد به خدمت سربازی فراخواندهشد اما به دلیل شناختی كه از ماهیت پلید رژیم پهلوی داشت از انجام خدمت سربازی امتناعكرد و حاضر نشد به رژیم وطن فروش خدمتكند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیدایش گروهکهای ضدانقلاب به مبارزه با آنها پرداخت و اجازه نداد روستای كلاته مورد آزار و اذیت قرارگیرد. ۱۳۵۹ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان سنندج درآمد. شهیدرحمانی ۴ماه در پاسگاه فیضآباد این شهر خدمتكرد و پس از آن به گردان ضربت حضرت رسول( ص) رفت به دلیل شایستگی و شجاعتی كه از خود نشان داد به سمت فرماندهی آن گردان منصوبشد. سال۱۳۶۱ در یک سوءقصد از سوی نیروهای ضدانقلاب از ناحیهی پای چپ به شدت مجروح شد و پس از سالها مجاهدت و جانفشانی در راه پاسداری از اسلام ناب محمدی و جمهوری اسلامی، تیر۱۳۶۳ توسط عوامل ضدانقلاب ترور و بهشهادترسید. مزار مطهر وی در گلزار شهدای شهرستان سنندج بهشت محمدی قراردارد.
دربارهی شهید:
بسیار ساده و بیتكبر بود. سعی میكرد از كمترین امكانات نهایت استفاده را ببرد. هر كاری كه به او محول میشد به نحو احسن انجام میداد. چیزی را كه میگفت عملی میكرد. دوست داشت هر كاری كه انجام میدهد فورا به نتیجه برسد. در سختترین شرایط زمانی و مكانی مغلوب دشمن نمیشد. نیروهای ضد انقلاب با شنیدن نام او به لرزه میافتادند و به نحوی که خود آنها نیز به این امر معترف بودند.
روزی شهید رحمانی نزدیک اذان مغرب به خانه میآید و چون میبیند كه چند دقیقهای به اذان مغرب مانده است، پسر خردسال خود را در آغوش میگیرد و به افراد خانواده میگوید كه من چند دقیقهای بیرون هستم، وقت اذان میآیم و افطار میكنم. بعد از آن كه چند دقیقهای از رفتن او سپری میشود ناگهان صدای شلیک گلوله به گوش میرسد. با شنیدن صدای گلوله افراد خانواده به بیرون میروند و میبینند كه او جلوی در افتاده و خون از سرش میریزد. وقتی كه شهید رحمانی به بیرون خانه میآید، سه موتور سوار كنار او میایستند و نامهای را به او میدهند. وقتی شروع به خواندن نامه میكند، یکی از آنها او را مورد هدف قرارمیدهد و هر سه از محل حادثه فرار میكنند. به این ترتیب با شهادت وی یكی دیگر از جنایتهای غیر انسانی ضدانقلاب رقم خورد.
وصیتنامه:
خدمت همهی مسلمانان جهان به خصوص برادران مسلمان کُرد، سلام عرض میکنم. این صحبتها در خانه و در کنار خانوادهی خود بیان میکنم و میدانم رفتنی هستم و اگر لیاقت داشته باشم در راه مکتب قرآن و اسلامی شهید میشوم و میخواهم تا در آینده صحبتهایم را برای مردم مسلمان پخش کنید. میخواهم ناگفتههایم را با شما مردم مسلمان در میان بگذارم. میخواهم از دردِ دلهایی بگویم که منشأ مشکلات عدیدهای برای جامعه ما شده است و این مشکلات مدتهای مدیدی است من را درگیر خود نمودهاست.
ای مسلمانان و ای برادران دینی! بیایید اندکی ببینیم که چه بر سر ما آمده و اکنون در حال انجام چه کارهایی هستیم. به راستی بهتر آن است که پدران و مادران در چنین شرایطی بیشتر اندیشه کنند و تعمق به خرج دهند تا بدانند که چه بر سر آنها آمده است و این مملکت اسلامی را به کدامین سو میبرد. از شما خواهش میکنیم که بیایید و با هموطنان و برادران دینی خود دست به دست هم بدهید و متحد شوید و از خاک و میهن خود دفاع کنید و مثل کومونیستهای فاشیست نباشیم که خاک اسلامی کردستان را اشغال کردهاند.


