شهید عبدالمهدی مغفوری:
زادهی سال۱۳۵۵ در کرمان است. در خانوادهای تنگدست و متدین به دنیا آمد. پدرش برای دل مردم روضه میخواند و مخارج زندگی را از پشتدار قالیبافی فراهم میکرد.
دربارهی شهید:
پس از شهادت حاج عبدالمهدی مغفوری در عملیات کربلا۴ پیکر پاکش را برای تشیع به کرمان آوردهبودند. خانوادهی شهید و سه فرزند دلبندش برای آخرین دیدار بر گرد وجود آن نازنین حلقهزدند.
مادر خانم حاج عبدالمهدی میگفت: وقتی خواستم چهره مطهر و نورانی شهید را برای وداع آخر ببوسم با کمال تعجب مشاهده کردم که لبان ذکرگوی او به تلاوت سوره مبارکه کوثر مترنم است و من بیاختیار این بیت در ذهنم نقش میبندد که:
هان! ای شهیدان! با خدا شبها چه گفتید؟
جان علی( ع) با حضرت زهرا( س) چه گفتید؟
پسرعموی شهید مغفوری هم از مراسم دفن این شهید خاطرهای شگفت دارد: وقتی میخواستیم او را که به برکت زندگی سراسر مجاهدانهاش شهد وصال نوشیدهبود به خاک بسپاریم با صحنهی عجیبی مواجه شدیم که به یکباره منقلبمان کرد. وقتی پیکر شهید را در قبر میگذاشتیم صدای اذان گفتن او را شنیدیم.
وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
همسر عزیزم زهرا خانم سلام. امیدوارم در راه انجام وظایف و تکالیف شرعی و الهی خودت موفق و موید باشی. بنده اعتراف میکنم که در این مدت زندگی شوهر خوبی برای تو نبودهام و اینک امیدوارم که از خطاهایم درگذری و اشتباهاتم را نادیده بگیری و از خداوند بزرگ برایم درخواست آمرزش بنمایی و تو خود میدانی، برایت در این مدت روشن شد که آنچه برای بنده مهم بوده عمل به تکلیف شرعی و انجام وظیفه بود، اگرچه در انجام آنها کوتاهی میکردم ولی حداقل در صحبتهایم این مطلب واضح و روشن بود و لذا تنها چیزی که از تو میخواهم این است که به وظایف شرعیت عمل نمایی و آنگونه باشی که خداوند متعال و نبی مکرم اسلام( ص) و ائمه معصومین( س) خواستهاند و بکوش که بچهها هم همین گونه باربیایند. البته این سفارش بنده حقیر به تمام خواهران و برادران ایمانیم هست.


