شهید رحمتالله نمکی:
معلم شهید، رحمت الله نمکی، ۲۸خرداد۱۳۳۴ در محلهی جورآباد سنندج به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا پایان دوره متوسطه در این شهر طی کرد و پس از اخذ دیپلم، ۱۳۵۴ با عنوان سپاه دانش عازم گرگان شد.
سنندج در سال های۵۹و۵۸ به دلیل حضور گروهکهای ضدانقلاب، ناامن بود و عوامل مسلح و مزدور بیگانگان، زندگی را بر مردم این سامان تلخ کرده بودند. خانوادهی شهید نمکی از خانوادههای مذهبی و انقلابی این شهر بودند که در مبارزه با گروهکهای ضد انقلاب و اهداف و برنامههای آنها، تلاش زیادی را از خود نشان میدادند. فعالیت این خانواده سبب کینه و عداوت گروهکها علیه آنان شدهبود و ضدانقلاب در صدد آزار و اذیت این خانواده برآمد. تا این که در روز ۲۹اردیبهشت۱۳۵۹، رحمتالله نمکی به همراه دو برادر دیگرش، شهرام و شهریار توسط گروهکهای ضد انقلاب دستگیر و به شهادت رسید.
دربارهی شهید:
آقای شکرالله نمکی، پدر شهید: بار اول که صدای درب را شنیدم، اعتنا نکردم. بار دوم دیدم که درب را محکم میکوبند، انگار می خواستند پاشنهی درب را ازجادربیاورند. اوضاع و احوال شهر مناسب نبود و از طرفی هم میدانستم که گروهکها دنبال خانوادهی ما هستند. صدای دروازه که بلند شد پیش خودم گفتم باید عوامل گروهکی باشند که دروازه را اینطوری میکوبند. حدس زدم که باید خانه را محاصره کردهباشند. به هر حال چاره نداشتم و میبایست درب را باز میکردم. بلند شدم و با احتیاط به طرف دروازه رفتم. همین که درب را باز کردم دیدم بله حدسم درست است. در این لحظه مرا بستند به گلوله. یک آن متوجه شدم ران پای راستم بدجوری می سوزد. توانایی راه رفتن نداشتم. آنها هم می خواستند داخل خانه شوند. وضع مرا که دیدند، هر طوری بود بلندم کردند و به خانه بردند. از پایم خون زیادی می آمد و نفسم بند آمده بود. نامردها دختر کوچکم را هم از ناحیه مچ پا زخمی کرده بودند و هر کسی هم جلو می آمد، کتک می زدند. برای انتقام آمدهبودند. در خانه و محلهما غوغایی به پا شده بود. در همین گیر و دار بودیم که گفتند: ماشین آوردهاند که شما را به بیمارستان برسانند. سوار ماشینم کردند، هنوز ماشین راه نیفتاده بود که پسرم رحمت الله رسید بالای سرم و گفت: پدر جان! انتقامت را می گیرم. بعد ماشین راه افتاد و رفت به سمت بیمارستان. ولی این آخرین دیدار ما بود. بعد از ۲۷روز چشم انتظاری و خون دل خوردن، ضد انقلاب در نهایت جنازهی رحمتالله و دو برادرش شهرام و شهریار را به ما تحویلداد. هنوز با گذشت چندین سال من بوی نفس رحمت الله که مرا بوسید، احساس میکنم.
وصیت نامه:
درود بر امام امت، نایب بر حق امام زمان( عج) حضرت امام خمینی که هرچه داریم از وجود با برکت ایشان است که اسلام و امت اسلامی را بعد از هزاروچهارصدسال دوباره زنده نمود. قدر امام را بدانید و خالصانه پیروش باشید، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی امانت الهی هستند وظیفه همه ما پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن است. صلاح دنیا و آخرت ما در پیروی از ولایت فقیه میباشد. فعالانه در مسائل انقلاب و اجتماع شرکت نمایید. حضور گسترده و آگاهانه مردم ضامن انقلاب و اصول آن است. در نماز جمعه شرکت کنید و شعائراسلام را زندهتر کنید.


