شهید بهمن درولی:
۱۳۴۰ در خوزستان و خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. پدرش ماشاءالله نام داشت. دوران دبستان وی با موفقیت در محرومیت و فقر سپری شد. سالهای ورود وی به دبیرستانش مصادف شد با اوج خفقان و اختناق ساواک و حکومت پهلوی. دورانی که رژیم ستمشاهی بیرحمانه درصدد محو هر گونه آثار اسلام و اسلامخواهی بود. در تمامی این دوران شهید بهمن درولی هرگز ارتباط خود را با مساجد قطع نکرده و خود را محدود به یک مسجد خاص نمیکرد. در مسجدی که تحرک کمتری وجود داشت حضور پیدا کرده و با تشکیل جلسات قرائت قرآن به جوانان مسلمان روح تازهای میبخشید. شهید بهمن درولی سرانجام در ۲۰خرداد۱۳۶۵ به درجهی رفیع شهادت میرسد.
دربارهی شهید :
همرزم شهید در خاطرهای میگوید: بهمن همیشه به محلههای فقیرنشین میرفت و به مردم سر میزد و پای درد و دلشان مینشست. خوب به خاطر دارم در شبهای سرد زمستان یه طور معمول بهمن باقیماندهی غذای نیروهای سپاه را عقب خودرو میگذاشت و در محلههای فقیرنشین شهر میبرد و بین فقرا تقسیم میکرد.
وصیتنامه:
بسمه تعالی
خدای تبارک و تعالی خالق کل شیء است و قادر علی کلی شیء است و او تنها و یکتاست و شریکی ندارد و زنده میکند و میمیراند. اوست صاحب و رب. اوست معبود و مقصود و تنها اوست که هر چه را اراده کند کلمح البصر او هو اقرب واقع شود و امرش بر هر چه اقتضا کند در آنی کن فیکون شود. خدایا! آنچنان که از تو میترسم که به رحمتت امیدوارم، خدایا میدانم آنچنان که دادهای مؤاخذه میکنی اما ای فریادرس! روزی که مؤاخذهام میکنی هیچ جوابی برایت ندارم. تو را به وحدانیتت قسمت میدهم آن روز دست رد بر سینهام نزن. خدایا دوست داشتم در این مسافرت ۲۵ساله آنچنان در دنیا کشت کنم که آخرت روسفید باشم اما چه کنم که این سگ نفس مرا به دنبال خود کشید.


