شهید اسماعیل لجماورک:
از شهیدان ایذه و شهید شاخص بسیج اصناف خوزستان است. ۲۷شهریور۱۳۳۷ دیده به جهان گشود. دوره راهنمایی از مدرسه اخراج و ممنوعالتحصیل شد. پدر در کارخانهی ذوبآهن اصفهان مشغول شد. خانواده هم همراهش به اصفهان رفتند. اسماعیل در ایذه ماند و به کار جوشکاری مشغول شد. سال۱۳۵۲ به خاطر فعالیتش در گروه المهدی به وسیلهی ساواک دستگیر میشود. تا وقوع انقلاب چند بار دیگر هم به زندان میافتد. با حجت الاسلام والمسلمین راشدیزدی که به ایذه تبعید شده بود، همکاری میکند. شهید اسماعیل لجماورک در عملیات محرم، رمضان و خیبر حضور داشت. او ابتد آرپیجیزن بود و در عملیات خیبر فرمانده گردان شد. ۳اسفند۱۳۶۲ در عملیات خیبر به درجهی رفیع شهادت نائل میشود و پیکر مطهرش در جزیرهی مجنون باقی میماند.
دربارهی شهید:
ناشر کتاب اسماعیل زنده است: این اثر گام به گام و قدم به قدم زندگی شهید اسماعیل لجماورک را از تولد تا شهادت برای ما شرح میدهد. قصه از حرفهای مادر شیرین زبانی که از زیبایی نوزادش میگوید آغاز میشود. از این که چشمهای آبی و پوست سفید و موهای بورش او را به هراس این میانداخته که از نگاه مردم چشم زخم بخورد. بعدها از زبان دیگران هوش و ادبش را میخوانیم و بزرگ شدنش را میبینیم. تنظیم پلکانی اطلاعات موجب میشود که ما بتوانیم مسیر رشد و تعالی را در شهید خوب درککنیم.
وصیتنامه:
آرزویم این است که در دم آخر مسلمان بمیرم و آدم بمیرم. شما هم دعا کنید که تمام مومنان دم آخر مومن بروند. پدرم و مادرم و برادرانم را سلام برسانید و بدانید که ساعت رفتن را خدا میداند و مشخص میکند. برادران مسجدى را بگویید که خودتان میدانید، اى کاش بنده هم مثل شما میدانستم، میدان آزمایش را شما بهتر مىشناسید و به پدرم بگویید که برادرانم را یک به یک آماده و لباس رزم بپوشاند و تحویل اسلام دهد و در آخر به هر کس بدهکارم حلالیت میطلبم و از هر که طلب دارم حلال میکنم. صداى دعوت به نماز را مىشنوم و لذا وقت خداحافظى است. امام را دعا کنید. اسلام را به خاطر بسپارید که راهى جز آن نیست. به امید دیدار شهداى کربلا و بدر و احد و شهید مظلوم و دیگر همسنگران. شـما نـیز بـشتابید کـه فـردا دیـر است.


